نتایج جستجو برای عبارت :

رمانی که اسم پسره توش یاس است

انیمه ی دختر گرگی و شاهزاده سیاه رو دیدم امروز چون نتم جدیدا کم سرعت شده نمیتونستم فیلمی چیزی دانلود کنم دیگه مجبوری نشستم دیدمش و توصیه میکنم که شده از بی حوصلگی کلتونو بکوبونید به دیوار نبینید این انیمه ی چرت رو:/ 
پسره قشنگ یه نکبت احمق از خود راضی چندشه که کلی سرش حرص خوردم دختره هم احمقههههه :/ اون یکی پسره که عتشق دختره شده بود خجالتی بود چقدر کیوت بود کاش دختره میرف با اون !! 
اصلا این انیمه رو که میدیدم فکر میکردم دارم از اون رمان ایرانی
یه دختر پسره روبروی من نشستن، بعد از یه سری بحث‌ها که کردن، که البته تمامشون از سمت دختره بود از جمله: دیگه نمیخوام درس بخونم. مامانت کی تورو دنیا آورد(!). جایی کار میکنم چند برابر اتاقمه. پوستر فلان، این چاییه بهمان، عکس العملای پسره تبدیل شده به: عه! چه جالب.اوه! جدی؟.چقد خوب!
بعنوان یه ناظر، بطور واضح موضوعاتی برای دخترا جالبه برای پسرا نیست! سوالی که پیش میاد اینه تو زندگی متأهلی چجوری چندین سال باهم تعامل انجام میشه؟!
.
پ.ن: خدایی خیل
چندسال پیش دوران راهنمایی با یکی دوست شدم که از ساده بودنش خوشم می آمد این دوستی ادامه دار شد تا چندسال بعد دوران دبیرستان عاشق دوست برادرش شد یک حس دو طرفه اومدن خواستگاری مادرش گفت نه اون موقع هم پسره کار درست و حسابی نداشت یکسال بعد با یک پسر ثروتمند ازدواج کرد به حدی موقعیت پسره خوب بود که نمیفهمیدیم چطور باهم ازدواج کردن دو سه بار دوران عقد دیدمش مدام مینالید که زهرا ازدواج نکنیا دلیل حرفش رو نمی فهمیدم تا اینکه عروسیش شد دعوت شدم سال ا
صبح سوار اتوبوس شدم، خانومه با پسرش حرف میزد(پسره شاید 8 یا 9 سالش بود).نمیدونم راجع به چی حرف میزدن که یهو پسره به مامانش گفت: مامان ما چقدر بدبختیم که تو ایران زندگی میکنیم. 
مامانش هم جواب داد: مامان جان، آدم بدبخت هرجا زندگی کنه همینه.
 
 
یادم رفت راجع این انیمه پست بزارم خیلی وقت پیش تمومش کردم خلاصش رو هم از یکی از پستای قبلیم برمیدارم :
خلاصه انیمه سواری در بهار جوانی: دختر و پسری خجالتی کم حرف در راهنمایی به هم علاقه مند میشن به روز قرار میزارن برن بیرون اتفاقی دختره به یه پسره که بهش گیر داده بوده که با فلانی(پسره) چه نسبتی داری این میگه اه ولم کن به خاطر همینه که از پسرا متنفرم. اون یکی پسره میشنوه شانسی و اون شب قرارشونو نمیره بعد تابستون دختره میفهمه که پسره مدرسشو عوض کر
دیروز رفتم ورزش اون خانوم ایرانیه میگه دیروز یه پسرم اومده بود ورزش و من لباس کلاه دار نداشتم رفتم اون گوشه ورزش کردم! (خانوم تو خیابون حجاب می پوشه)
بعدم میگه من نمی دونستم تو میای واسه همین بهت نگفتم که لباس پوشیده بپوشی!
خلاصه من پریدم روسریمو سرم کردم و یه گوشه واستادم منتظر که پسره میاد یا نه که یهو اومد خانم ایرانی میگه بیا یه گوشه ورزش کنیم اینا پسراشون خیلی پسر نیستن :/
منم رفتم بیرون که بیام خونه. یه خانوما اومد دنبالم  و پرسید که چرا
در کشورمان دیده ام و واقعاً دیده ام بعضی افراد به خاطر یه سؤال نکردن از هم دور شدند
و خانواده هایی به همین دلیل از هم جدا شدند.
بعضی وقت ها یه سؤال می‌تونه کلی برداشت اشتباه رو حذف کنه
بعضی وقت ها یه سؤال می تونه یه فرد رو به بالاترین جاهایی در فکرش برساند
بعضی وقت ها به سؤال می تونه یک گروه رو پایدارتر نگه دارد
بعضی وقت ها شده یک نفر یه کاری کرده که شمارو خیلی ناراحت کرده و شما تو دلتون بگید خاک برسرم
که برای ایشون این همه کار کردم و وقت گذاشتم
+دیشب لاتاری رو دیدم. دوستش داشتم، قشنگ بود.
+the notebook رو هم دیدم. اونم فیلم بدی نبود. عین گفته بود پایان تلخه، اما به نظرم در شادترین حالت ممکن تموم شد. 
برای کسایی که نمی دونن، داستان دو تا نوجوونه که تو تابستون عاشق هم می شن، اما وقتی تابستون تموم می شه، دختره با خونواده ش از اون شهر می ره. خانواده دختره خیلی پولدار بودن و پسره نبوده، برای همین مامان و بابای دختره با باهم بودن اینا مخالف بودن. وقتی دختره می ره، پسره برای یه سال هر روز براش نامه م
موهای خیسم رو سشوار می کشم سارا دستی به موهام می کشه و میگه:
رها خوش بحالت چه موهای خوشگلی داری.  صاف و خوش رنگ .در حالی که چشماش برق میزنه روسری رو در میاره و میگه آخه این موهای فر چیه ؟
با لبخند نگاش می کنم و میگم:موهات خیلی قشنگه سارا.من موهات رو دوست دارم
دماغش رو جمع  می کنه و دوباره روسریش رو سرش می کنه و یه گره شل میزنه میشینه روی مبل.  به منم اشاره می کنه تا بشینم بعد میگه چه خبر تو که هنوز توی چشمات غمه دختر  .با صورت گر گرفته و  قرمز، صداشو
پرسش :سلام.من خانوم 29 ساله هستم که 7 سال ازدواج کردم قبل از ازدواجم با دوتا پسر اشنا بودم یکیش سربازی رفت که همسن هم بودیم قرار بودبعدازسربازی با هم ازدواج کنیم نامزد کنیم که دیگه اون یکی دوست پسرم پیشنهاد ازدواج داد با اون ازدواج کردم حالا من ازش دو تا بچه دارم هنوز درگیره همون پسره هستم سالهای سال از ذهنم خارج نمیشه زندگی سرد شده.چیکار کنم همیشه تو ذهنم مونده؟
روابط جنسی سالم و شرعی±وبلاگ
خلاصه : داستان درباره یه خواهر و برادر عاشقه که تو روستا زندگی می کنن؛برادر دختر ما عاشق دختر داییشه و بالاخره روز عروسی عشق پسره فرا میرسه بنظرتون عکس العمل پسره چیه؟ اصلا دختره برای عشقی که تو قلب برادرشه چیکار میکنه؟روز عروسی چه اتفاقی میوفته؟رابطه عشق خون وقصاص چیه؟ حکم تو روستا چیه؟ این قانون خان و رعیته!.
لینک دانلود:
دانلود با فرمت PDF
رمان های پیشنهادی:
رمان عرق سگی
رمان این عشقه یا هوس
رمان جریر آتش(مسیحه زاد خو)
خب هنوزم که هنوزه نت قطعه و بیشترین جاهایی که میرم اینجا و سایت نماشاس. از اونجایی که دستم زیاد باز نیس همینطوری شانسکی انیمه از کانالای مختلف دانلود میکنم میبینم 
یکی انیمه ((بگو دوستت دارم)) رو دیدم که عاشقانه بود یکی‌ هم ((کاگویا ساما، عشق جنگه =لاو ایز وار)) اینم عاشقانه و کمدی بود. جفتشونم تهش به جوری تموم شد که به شخصه منتظر قسمت های بعدی بودم -___- ولی خب وجود نداشت -_-
الان هم دارم انیمه سواری در بهار جوانی رو میبینم امیدوارم این آخرش مثل قب
رفتم عابربانک یه کم پول بگیرم بعد یه پسره جلو عابربانک وایساده بود داشت با گوشیش کار میکرد، بهش گفتم داداش میشه اجازه بدی اول من پول بردارم بعد شما؟
وقتی برگشت برگام ریخت، دختر بود :\ چند ثانیه نگام کرد بعد با صدای نازکش گفت بفرمایید. منم هول شدم گفتم نه شما بفرمایید آبجی
خداوکیلی یه جوری لباس بپوشید که جنسیتتون زیر سوال نره، منظورم فقط دخترا نیستن‌ها! خودم چندبار واسم پیش اومده که طرفو از پشت دیدم فکر کردم دختره بعد از جلو که دیدم پی بردم
رئیس بخش یه پسره که کت خز دار میپوشه، نه از این خزهای های کم پشت مردونه. رسما یک یال شیر براق میندازه دور یقه کت و . . خب تقصیر من نیست که نمیتونم توی ذهنم غیبتش رو نکنم و هر بار که از سر کار برمیگردم خونه با خودم نگم دقیقا دارم توی چه آشغالدونی کار میکنم!!؟ تقصیر من نیست.
مامان با ذوق اومده میگه پسرک آفتاب مهتاب ندیده ی همسایه رو دید و بعد میگه حدس بزن شبیه کیه ؟
با حالت پوکر فیس میگم کی؟
میگه کپیه بهرام رادانه ! :| :|
با چنان ذوقی هم میگه که دوست داشتم همونجا کلمو بکوبم به دیوار!!
میخواستم بلد داد بزنم : خوب که چی؟!!!
یعنی من از این بشر(بهرام رادان) متنفرم دیگه! نمیدونم چرا ولی حالم از بهرام رادان بهم میخوره!
ربطی به این ماجرا نداره میدونم ولی ذهنیتم از پسره وقتی فقط میدیدم یه جفت دمپایی آبی پشت درشه بهتر تا اینکه
فقط دنبال یکی ام تو این بل بشوی خونه عمه یه چک بخوابونه زیر گوش این پسره پررو.
اه.
دوباره میپرسه فلان کتابو نداری؟
نهههههههههههههههههههههه.
نمیفهمی؟
از کجا علم سخن یاد گرفتی که هنوز
ظاهرا معنی "نه خیر" نمیدانی چیست!
با عرض پوزش از شاعر این قطعه .!من مجبور بودم اینو عوض کنم.
نمیخوام بهت کتابامو بدم .علم تعریض و کنایه هم سرت نمیشه؟
 
یه روزی یه پدری به پسرش میگه: پسرم تو نمیخوای زن بگیری؟
پسره گفت نه بابا جون زن میخوام چیکار؟
پدر میگه اگه دختر بیل گیتس باشه چی؟
پسره خوشحال میشه و قبول میکنه
پدر، پیش بیل گیتس میره و میگه ببینم تو نمیخوای دخترت و شوهر بدی؟
بیل گیتس میگه معلومه که نه!
پدر میگه اگه معاون رییس جمهور باشه چی؟
بیل گیتس خوشحال میشه و قبول میکنه
پدر، پیش رییس جمهور میره و میپرسه ببینم شما معاون نمیخوای؟
رییس جمهور درخواست پدر رو رد میکنه
و پدر میپرسه اگه داماد بیل
  
 
دوباره اومد پیشم. بهش گفتم اون پسره ک میخواستت چی شد. هست هنوز. گفت اره هست بهم گفته : خدا منو (پسره رو) دوست داشته ک شوهرت فوت کرده تا تو مال من بشیبهش گفتم چرا خب روی خوش نشونش نمیدیگفت: این ی کاسه ای زیر نیم کاسه اشه. وگرنه کی باور میکنه 30 سال منتظر من بمونه درحالیکه شوهر و بچه داشتم.  این جای کارش میلنگهمیگه شوهرم غذا براش خیلی اهمیت داشتبهش میگم برای همه مردها غذا خیلی مهمهمیگه نه والا شوهرخواهرهام اینجور نیستن. شوهر من ب همه چیز اهمیت م
من داکوتا جانسون رو خیلی دوست دارم.
قیلنا هم عکسشو گذاشتم اینجا،
 
دختر خوشگل، ناز، دوست داشتنی، و خوش هیکلیه.
 
فقط یه مشکل که من میبینم اینه که بعید میدونم این در زندگی شوییش به جایی برسه.
 
این باید بره زن دوم این پسره توی فیفتی شیدز آو گری بشه.
یعنی عمرا این رو مردی تحمل کنه.
رسیدم ترمینال به خط واحدی چیزی نمیرسیدم رفتم سراغ تاکسیای مسیر خوابگاه راننده بهم گفت بشین داخل دوتا دیگه مسافر بیاد حرکت میکنم من که سوار شدم  همون موقع دوتا پسر دانشجو رسیدند اونا هم میخواستن بیان  سمت خوابگاه  تا این دوتا اومدند بشینند راننده با یه لهجه اصفهانی غلیظ گفت (آ فقط قبلی نشستنی یه زحمت بکشید این ماشینا یه هل بدید روشن بشد) طبیعتاا من که نباید پیاده بشم برای هل دادن پس من خیلی شیک و مجلسی داخل ماشین نشستم راننده خودش در حالی ک
دیش پاستاریونی رو نگاه کردم.
درباره پسر بچه ای بود که از بچگی تو اصفهان و بریونی بابابزرگش کار می کرده، و به دلایلی مجبور میشه باید پیش بابای ورشکستش تو تهران. بابایی که میخواد رستورانی که مادر پسره، خیلی دوستش داشته رو بفروشه و بره شمال. داستان اصلی، وقتیه که این پسره، با لهجه اصفهونی و زبون پر نیش و لبدوزش می خواد رستوران رو دوباره راه بندازه
داستان، خیلی قشنگ تلاش پسر بچه، سنگ اندازی رقبا، بی اعتنایی و گاهی اشتباهات بزرگتر ها رو نشون میده
اقا سلام علیکوم دارم
سعی میکنم یه کم بیشتر واسه وبلاگم وقت بزارم
چند روز پیش داشتم ارشیومو میخوندم و دیدم که
من قبل از اینکه سرکار برم چقد بیشتر تو وبلاگم بودم
و الان گاهی چندماه میشه و وقت نمیکنم
به وبم سربزنم خلاصه که میخوام به روزای اوج برگردم :)
اقا نگم براتون که این چند روز داشتم میمردم!
10 روز پیش از خواب بیدار شدم ودیدم یه چشمم
باد کرده کلا چشمم انداز عدس شده بود پلکم خیلی باد داشت
انگار که زنبور نیش زده باشه ولی خب جای گزیدگی هم نبود
تا ش
امروز یه اقا پسر ایرانی دیدیم
 
بچه ها کپییییییییییی حرفایی که من هر روز اینجا مینویسم حرف میزد.
 
دقیقاااا ایده هاش درباره سوشال دموکراسی، اینکه اینا همه سر و ته کامیونیزمن
درباره کانادا
درباره زندگی
درباره اروپا
درباره امریکا
همه چی!
 
انگار کپی من بود!
 
میگفت وقتی توی جامعه خیلی بچرخی و خیلی فکر کنی و خیلی درگیر جزئیاتش بشی همین میشه!
 
قراره باز همو ببینیم و گپ بزنیم!
پسره کلا یه لیسانس گرفته،
ازم پرسید ادرس وبلاگت چیه.
 
گفتم والا مخفی و خنگولیه و دوست ندارم کسی بدونه ادرسش چیه.
 
گفت اوکی! پس بذار مخفی بمونه 
و به دوستیمون ادامه دادیم.
 
گرگ زاده با 4 تا فوق لیسانس،
 
اومد گیر داد که ادرس وبلاگتو بده بده بده
 
سه ماه اصرار کرد با اون سه سانتی متریش.
 
الانم سالهاست مثل این کفتارا از صبح تا شب میشینه اینجارو میخونه بعدم میگه نمیخونم.
 
خاک تو سر ترسوت کنن بدبخت.
 
 
امروز که اون پسره توی گروه اندروید و جاوا گفت بیا پی وی و جوابمو داد و آخرش گفت الآن سرکارم و شب برات سرچ میکنم، خیلی دلم گرفت.
یاد گذشته افتادم. اون زمان پیامای من، همه ذوق و احساسم، همه عکسایی که میگشتم و گلچین میکردم برات، همه مطالبی که خاص بودن و حرفای دلم بودن رو برات میفرستادم ولی میگفتی سرکاری و وقت نداری ببینی.!
منی بودم که با همه احساستم میخوردم توی در و دیوار . و باز هم ادامه میدادم!
میبینی؟ حماقت ِ اظهر من الشمس منو؟!
 
 
 
پسره سری تو سرا داره،
میگه ادرس وبلاگتو بده بهم،
میگم نه اگه اشکالی نداره ندم. چون محتوا ندارم و ضمنا غر میزنم و مسخره بازی درمیارم و مطلقا شبیه شخصیت واقعیم نیست این وبلاگ.
گفت اوکی.
و بی خیال شد.
این شاید صدمین مردی هست که اینطوریه.
 
بعد گرگ زاده با نیم میلی متر ، هزار ساله میاد یواشکی میخونه اینجا رو،
بعدم محتوای همون رو سرکوفت میزنه به من،
 
بعدم میگه نمیخوانم!
 
خاااااااااااااااااااااااااااااااااک.
خب میخوام یکی از تجربه هامو بزارم که تابستون بعد کنکور دوستم بهم معرفیش کرد و دیدمش
 
خلاصه:
راجع به پسریه که با خانواده و مامان بزرگ و بابابزرگش تو یه روستا زندگی میکنن این پسره میتونه چیزای ماورایی رو ببینه یه روزی یه شایعه ای میشنوه از روحی به نام پارک ایل دو که چندین سال پیش اونجا خودکشی کرده بوده و طی یه سری چیزا پارک ایل دو میاد سراغ خانواده این پسره و مامان ومامان بزرگش میمیرن به طرز مشکوکی و یه روحی میره تو جلد پسره و دوتا کشیش میان جنگ
میم سرپرستاره اورژانسمونه.یه خانمه 40 ساله خوش رو خوش برخورد و به روزبرخلاف همه سرپرستارا که بداخلاق و مجردن این همیشه خوش اخلاق بود انقدر که یه روز داشتیم حساب میکردیم گفتم همه سرپرستارامون مجرد جز میم که بعد گفتن نه بابا میم هم مجرده.یه روز پا پیش شدم گفتم چرا شوهر نکردی تو هم مثل من بابات نذاشت؟.خندید و گفت یه روز برات تعریف میکنم.یه روز بالاخره گیرش انداختم و گفتم بگو
بالاخره یا روز برام تعریف کرد.گفت تازه درسشو تموم کرده بود و اوم
وای به روزی که عاشقت شوم
حال دل من ،حال دل مجنونه
آنوقت من تو را ریاضی وار
از صفر تا مثبت بینهایت
عاشقانه دوست دارم
ممنون از حضورت
ثانیه ها بکامنیلا دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
فکر کنم که (این جدیده و حاصل تجربیات دو سه ماه اخیرم)،
یک مرد
وقتی که واقعا یه دختر رو دوست داره
همه زندگی و عمرش و وقتش و همه چیزش رو صرف میکنه که اون دختر رو خوشحال کنه و اون دختر کلا خوشحال باشه.
 
ممکنه سعی هم حتی بکنه که یکمی بهش زور هم بگه،
به دو دلیل:
1. کاری که دختره میکنه ممکنه اون لحظه به نفعش نباشه و پسره نمیخواد اسیبی به دختره وارد بشه
2. مردها معمولا دوست دارن یکمی قدرت و کنترل هم روی دختری که دوسش دارن داشته باشن.
 
وقتی ١٩ سالم بود اتفاقی با ی دختر آشنا شدم تو نت تو ی گپ یکم پیگیر شدم فهمیدم با ی پسر رابطه داره از طرفی هم عکسشو یکی از دوستانم فرستاد خوشم اومد ازش.? ولی دوست داشتنم بی فایده بود چون یکی دیگه رو میخواست. ب دوستش گفتم بهش بگه ک من میخوامش. گفت و اون ناراحت شد گف مث ی داداش باش برام. درگیرش بودم تا جایی ک پسره پی ام داد ک مزاحم نباشم. فکرم روش بود ولی اون با اون خوش بود?
خلاصه کنم براتون. رابطش با اون پسره بهم خورد و ب من پی ام داد ک ببخشمش و اینا دیگ
+ جلوم تو اتوبوس یه خانومه خیلی خسته بود، داشت گریه می کرد. نزدیک بود منم بزنم زیر گریه که یه پسره خواست پیاده شه، دم ایستگاه راننده وایساد، درو وا کرد خورد تو صورت پسره. خب قطعا گزینه ی دو رو انتخاب کردم :))))))
+ یه خانومه تو کتابخونه هست موهاش مشکیه بعد روشو (فقط سطح روشو) طوسی کرده. بعد موهاش پسرونه تیز تیزیه. شبیه جوجه تیغی شده. بعد مژه هاش کاریده است :| (نمیتونم صفت مفعولی کاشتن رو بسازم :| ) اره خلاصه قیافه متفاوتی داشت. بعد خب خب تو کتابخونه صدا
این ویدئو رو حتما ببینین
واقعیتهای مسلم رو درباره کانادا میگه، واقعیتهای کاملا مسلم. تقریبا جواب همه سوالهای من رو داد.
 
Canada's weird, left-wing, anti-American nationalism
 
من اینها رو به چشم خودم دیدم.
وقتی میاین بی سی، این شدیدتر هم میشه، چون ادمای بی سی ساده تر هستن و نژادپرستیشون رو راحت تر داد میزنن.
 
البته نژادپرستیشون از ignorance هم میاد.
چون به هر حال، وقتی تو در جهت منافع یه پادشاهی دیگه سعی میکنی به بقیه اسیب بزنی، در عین حال که نژادپرستانه هست، نشون میده
رفته فیسبوک و اینستاگرم دراز رو (همون که ش کلفت بود) چک کرده.
 
میگه این پسره که سبزه هست، چرا میگفتی سفیده.
بهش میگم الان سبزه شده خر گاو. اون دوره ای که من باهاش اشنا شدم سفید بود.
بعدم موهاشو رنگ مییکرد که من دوست نداشتم.
بغدم خیلی زیاد سطحی و کودن بود. هم خیلی باهوش بود هم خیلی کودن بود. هوش اجتماعی داغون. دراز بی مصرف.
خیلی شبیه کوروس و انتونیو باندراس بود، ولی کودن بود کودن. کودنننننننن.
اره اگه سبزه میبود، و باهوش، و موهاو هم رنگ نمیکرد ص
توی اتاق خواب  خونه لعنتیش دراز کشیدم در رو هم قفل کردم و دارم فکر میکنم چطور در عرض یک ساعت دعوای به این بزرگی کردیم! 
از حرفاش دلم گرفته
ناامیدم کردی صبا! 
 
تو بخاطر موقعیتم زنم شدی! 
 
تو خیلی بی فرهنگی صبا! 
 
تو درک نمیکنی شوهر داشتن یعنی چی صبا! 
 
مادامی که اخلاقتو درست نکنی حرفی واست ندارم صبا! 
 
پشیمونم که باهات ازدواج کردمصبا! 
 
اصلا منم ازت متنفرم پسره پررو لوس ! من میدونم مردم تا میبیننت تو دلشون میگن چقدر اقا! چقدر باشخصیت! من می د
یعنی واقعا عقلش نمیکشه که نت نیست یه زنگ بزنه یا پیام بده؟ 
نمیگه دلم تنگ میشه؟ :-/ 
از صبح هر چی پیام دادم و زنگ زدم خاموش بود :-( 
الان خودش زنگ زد . خودشم نمیدونه چقد خوشحال شدم !!! 
یعنی تصمیم گرفتم بهش نگم که از بودنش خیلی خیلی خوشحالم !
۶ ترمه میریم دانشگاه اما خیلی قبل تر از اون باهم دوست شدیم :)) 
۲ ۳ ترم که کلا هر روز باید میرفتیم بیرون . (خدا لعنتشون کنه با این گرونیا تفریحاتمونو ازمون گرفتن)
واقعا روش غیرت دارم !!! ( پسره ها -_- ) 
خلاصه آروم شد
یه کارتونی هست به اسم "چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم"
یه دختر و یه پسر تو کارتون هستند که هرکدوم سوار بر اژدهای خودشون دارن پرواز میکنن. دخترک داره نگاه میکنه
یهو با لبخندی شیطنت آمیز میگه: ببین چقدررررر دوسشششش دارهههههه
میگم: دوسش داره؟ چرا؟
میگه: بهش گفت از من دور نشو   (دختر و پسره ناگهان وارد یه منطقه خطرناک شده بودند پسره به دختره گفته از من دور نشو)
میگم : چرا خب گفته ازش دور نشه دختره؟
میگه: چون پسره نمیخاد دختره به خطر بیفته
میگم: عه چه
۱. با شوهری تا صب بیدار موندیم تعریف کردیم + باهم رنگ کاموا انتخاب کردیم ک یچی ست ببافیم حالا چیشو نمدونم:دی [پیشنهادات برسه لطفا]
۲. فیلم amelie رو دیدم به لحاظ هنری کار نو بود و کاراکترا دوس داشتنی بودن ولی خیلی پرکشش نبود برا من روال فیلم و کمدی ام نبود [اونجاش ک کیک میپخت فک میکرد پسره الا میاد تو اشپزخونه خیلی من بودم دوسش داشتم] + فیلم سلام بمبئی رو دیدم ک اهنگاشو دوس داشتم ولی نمدونم فیلم انق هول هولکی بود یا زدن سانسور کردن کوتاهش کردن ک ای
پرسش :سلام. ببخشید من بایه پسری دوستم پسرهه ادعا داره دوسم داره ولی ازم میخواد چندباری باهاش ارتباط داشتم ولی دیگه نمیخام برم بنظرتون چطور بهش بگم اون بهم میگه با میخواد وابستگیمون بیشتر باشه بنظرتون چیکارکنم کمکم کنید.????پاسخ : 
روابط جنسی سالم و شرعی±وبلاگ
من اطمینان زیادی دارم که هفت هشت ده سال بچگی خیلی موثرن و شاید بیشترین تاثیر رو دارن توی بقیه عمر.
تو فکرشو بکن،
پسره توی 38 سالگی مارک لباساش رو پز میده. 
بعد من الان بیست تا لباس زارا و ادیداس و نایک و تیمبرلی و کوفت و زهرمار دارم، مارک همه شون رو کندم که دیده نشه. اینجا ارزونه میشه خرید. بعدم مارک چی هست؟ لباسای ایرانی و ترکیه ای ما خیلی دوامشون بیشتر بود من هنوزم میپوشیدمشون.
ولی چیپ بودن و ندید بدید بودن چیزی نیست که عوض بشه. یعنی شما میخواین
فکر میکنم که
 
یه دختر وقتی دلش از یه پسر میشکنه،
فرض کنین پسره سرش داد زده،
تا مثلا حرفایی رو بهش زده یا رفتارهایی رو کرده که از دایره اصول و ارزش ها و کلا "کردار" اون خارج بوده.
اون دختر دیگه هرگز دلش به دست نمیاد.
 
این رو بهتون میگم چون خودم دخترم.
 
امروز داشتم توی راه به این فکر میکردم.
 
که ما ادمها دقیقا یه ظرفیت مشخص داریم.
 
و وقتی کسی ازون ظرفیت ما بالاتر میره و توی دلمون، ارامش، امنیت، شان و وقار، و احترام رو در عمق وجود ما میگذره،
یا به
وقتی سخن از مولتی‌روتور‌های حرفه‌ای به میان می آید، اولین شرکتی که نام آن در ذهن کاربران و علاقه‌مندان خودنمایی کرده و می‌درخشد، شرکت DJI است. این شرکت همیشه تولیدکننده پهپاد‌های خاص با بالاترین کیفیت بوده و به همین دلیل به جرأت می‌توان گفت در زمینه پهپاد های بدون سرنشین یکه تاز و بی رقیب است.خرید کواد کوپتر|خرید پهپاد | خرید کوادکوپتر | خرید پهباد
شرکت DJI به تازگی از پهپاد ای به نام spark رونمایی کرده است. شاید باور نکنید، اما بهتر است بدا
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

نصب و فروش سیستم های امنیتی و خدماتی کارشناسی مشاوره و سرگروه آموزشی مشاوران وقت مصائب همه چی موجوده مرکز آموزش فنی و حرفه ای دو منظوره شهید باهنر آبیک دانلود موزیک . فیلم تولید و فروش مرغوب ترین زعفران جنوب شرق کشور